ابوالفضل دولتشاهی کارشناس مسائل فرهنگی در گفتوگو با خبرنگار مهر، گفت: اقتصاد فرهنگ و رسانه نقشی اساسی در جهتدهی به تولید و مصرف محصولات فرهنگی دارد. در این حوزه، آثار هنری، فیلم، موسیقی، کتاب، بازیهای رایانهای و حتی محتوای شبکههای اجتماعی، نهفقط بهعنوان آثار هنری، بلکه بهعنوان کالا و خدمات فرهنگی دیده میشوند که در بازاری مشخص مبادله میشوند. نحوه سرمایهگذاری، سیاستهای حمایتی دولت، حضور بخش خصوصی و مدلهای درآمدی (تبلیغات، فروش، اشتراک و…) تعیین میکند چه نوع محتوایی تولید شود، چه گروههایی به آن دسترسی داشته باشند و چه ذائقهای در جامعه تقویت شود.
وی افزود: اقتصاد فرهنگ و رسانه میتواند موتور محرک توسعه اقتصادی باشد. صنایع فرهنگی و خلاق، فرصتهای گستردهای برای اشتغالزایی، جذب سرمایه، توسعه گردشگری و افزایش صادرات محصولات فرهنگی ایجاد میکنند. کشورهایی که توانستهاند برندهای فرهنگی خود را در سطح جهانی مطرح کنند از سینما و موسیقی گرفته تا طراحی، مد و بازیهای دیجیتال، از این طریق هم درآمد ارزی بهدست آوردهاند و هم تصویر و هویت ملی خود را در جهان تقویت کردهاند.
این کارشناس فرهنگی گفت: در چنین شرایطی، سرمایهگذاری در زیرساختهای رسانهای، آموزش نیروی انسانی خلاق و حمایت از استارتاپهای فرهنگی، تبدیل به یکی از راهبردهای مهم توسعه پایدار میشود.
اقتصاد فرهنگ و رسانه تأثیر عمیقی در سبک زندگی دارد
وی یادآور شد: در نهایت، اقتصاد فرهنگ و رسانه تأثیر عمیقی بر هویت، سبک زندگی و ساختار قدرت در جامعه دارد. وقتی منطق بازار و سودآوری بر تولید پیامهای رسانهای حاکم میشود، نوع خاصی از ارزشها، الگوهای مصرف، سبکهای زندگی و حتی نگرشهای سیاسی و اجتماعی برجسته میشود.
دولتشاهی گفت: اگر این فرآیند بدون سیاستگذاری آگاهانه و نظارت دموکراتیک رها شود، ممکن است منجر به تجاری شدن افراطی فرهنگ، تضعیف تنوع فرهنگی و حاشیهنشینی برخی گروهها شود. بنابراین، نقش اقتصاد فرهنگ و رسانه، هم فرصتآفرین و هم چالشزا است و نیازمند برنامهریزی، تنظیمگری و سواد رسانهای بالای شهروندان است تا بتوان از ظرفیتهای آن در جهت رشد فرهنگی و توسعه انسانی استفاده کرد.
وی افزود: اقتصاد فرهنگ و رسانه تأثیر عمیقی بر هویت افراد و گروههای اجتماعی دارد، زیرا بخش زیادی از درک ما از خود و دیگران از طریق تصاویر، روایتها و داستانهایی شکل میگیرد که رسانهها تولید و توزیع میکنند.
وی بیان کرد: وقتی منطق اقتصادی تعیین میکند چه محتوایی بیشتر تولید و پخش شود، هویتهایی که قابلیت فروش و جذابیت تجاری بالاتری دارند، بیشتر دیده میشوند. در نتیجه، برخی سبکهای پوشش، گفتار، موسیقی، روابط عاطفی و حتی آرمانها و خواستههای فردی، بهعنوان هویت مدرن، موفق یا جذاب برجسته میشوند و سایر هویتها (قومیتها، خردهفرهنگها، سبکهای زندگی سنتی یا متفاوت) کمتر فرصت دیدهشدن مییابند.
این کارشناس فرهنگی گفت: این روند میتواند به یکسانسازی فرهنگی و تضعیف تنوع هویتی منجر شود، اگر سیاستگذاری و حمایت از صداهای متنوع وجود نداشته باشد.
در سطح سبک زندگی، اقتصاد رسانه با الگوهای مصرف گره خورده است
وی افزود: در سطح سبک زندگی، اقتصاد رسانه با الگوهای مصرف گره خورده است. بخش مهمی از درآمد رسانهها از تبلیغات و اسپانسرها تأمین میشود، بنابراین محتوایی ترجیح داده میشود که مصرف کالاها و خدمات خاص را عادی، مطلوب و حتی «ضروری برای خوشبختی» نشان دهد.
دولتشاهی گفت: در سریالها، برنامههای سرگرمی، اینفلوئنسرها و حتی محتوای آموزشی، نوع خاصی از زندگی (خانه، ماشین، سفر، خوراک، سرگرمی، بدن، زیبایی) بهطور مداوم بازتولید میشود و به معیار مقایسه خود با دیگران تبدیل میگردد. نتیجه میتواند رشد مصرفگرایی، فشار روانی برای شبیهشدن به استانداردهای رسانهای، و شکلگیری احساس ناکافی بودن در افرادی باشد که توان اقتصادی یا تمایل فرهنگی برای پیروی از این الگوها را ندارند. در مقابل، اگر رسانهها و مدلهای اقتصادیشان اجازه دهند سبکهای مختلف زندگی به رسمیت شناخته شود، میتوانند به ارتقای احساس رضایت، عزت نفس و تنوع سبکهای زندگی کمک کنند.
وی افزود: در مورد ساختار قدرت، اقتصاد فرهنگ و رسانه تعیین میکند چه کسانی «بلندگو» دارند و چه کسانی شنیده نمیشوند. مالکیت رسانهها (اینکه در دست دولت، بخش خصوصی، یا انحصار چند شرکت بزرگ باشد)، شیوه تأمین مالی (تبلیغات، اشتراک، کمکهای عمومی، سرمایهگذاران بزرگ) و ارتباط آن با مراکز سیاسی و اقتصادی، همگی بر این اثر میگذارند که کدام موضوعات برجسته شوند، چه مسائلی سانسور یا حاشیهای شوند و چه روایتی از واقعیت غالب شود.
شهروندان و مخاطبان نیز بازیگران اصلی این میدان هستند
این کارشناس فرهنگی خاطرنشان کرد: وقتی چند بازیگر بزرگ اقتصادی کنترل بخش عمده رسانهها را در اختیار دارند، میتوانند به شکلدادن افکار عمومی، جهتدهی به سلیقهها، و حتی تعیین اولویتهای اجتماعی و سیاسی کمک کنند. در چنین شرایطی، تنظیمگری شفاف، حمایت از رسانههای مستقل و محلی، و ارتقای سواد رسانهای شهروندان اهمیت حیاتی پیدا میکند تا قدرت رسانهای در خدمت منافع عمومی و عدالت فرهنگی قرار گیرد، نه صرفاً سود کوتاهمدت اقتصادی یا منافع محدود گروههای صاحب نفوذ.
وی افزود: در چنین بستری، نقش سیاستگذاری فرهنگی و رسانهای بیش از پیش برجسته میشود. اگر دولت، نهادهای مدنی، دانشگاهها و خود فعالان فرهنگی با نگاهی آگاهانه وارد عرصه شوند، میتوانند تعادلی میان منطق بازار و منافع عمومی ایجاد کنند. این تعادل از طریق حمایت هدفمند از تولیدات مستقل و خلاق، اعطای یارانه و تسهیلات به آثار کمسود اما پرارزش از نظر فرهنگی، ایجاد قوانین ضدانحصار در حوزه رسانه و تشویق به تنوع مالکیت رسانهای ممکن است. همچنین، تدوین مقررات شفاف درباره تبلیغات، حمایت از محتوای آموزشی و انتقادی، و فراهمکردن بستر حضور گروههای کمصدا (اقلیتهای فرهنگی، زبانی، جنسیتی و نسلی) در رسانهها میتواند تا حدی از سلطه نگاه صرفاً تجاری بر فرهنگ بکاهد و به تعمیق عدالت فرهنگی کمک کند.
دولتشاهی گفت: در نهایت، شهروندان و مخاطبان نیز بازیگران اصلی این میدان هستند و صرفاً مصرفکنندهای منفعل به شمار نمیآیند. ارتقای سواد رسانهای، تفکر انتقادی و توانایی تشخیص منافع اقتصادی پشت پیامها، به افراد کمک میکند تا آگاهانهتر انتخاب کنند، در برابر کلیشهها و فشارهای مصرفگرایانه مقاومت نشان دهند و از تولیدکنندگان مسئولتر و متنوعتر حمایت کنند.
این کارشناس فرهنگی خاطرنشان کرد: شکلگیری جوامع آنلاین آگاه، کمپینهای مردمی برای حمایت از آثار باکیفیت و محتوای مسئولانه، و نیز مشارکت مخاطبان در تولید محتوا (کاربران خلاق، هنرمندان مستقل، رسانههای شهروندی) میتواند ساختار قدرت در عرصه فرهنگ و رسانه را متوازنتر کند. بدین ترتیب، اقتصاد فرهنگ و رسانه، بهجای آنکه صرفاً ابزاری برای سودآوری کوتاهمدت باشد، میتواند به بستری برای ارتقای آگاهی، تقویت همبستگی اجتماعی و توسعه انسانی بدل شود.



نظر شما